آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین حالات خداوند است ، در ما نشانی هست ؟
شهامت گله ، ناشی از چوپان بیدار است . . .
کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است. اُرد بزرگ
تنهایی برای جوان ارزشمند ، و برای پیر آزار دهنده است . . .
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است . ( دکتر علی شریعتی (
مهمترین لحظات زندگی لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد
ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند . . .
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است
آنان كه برای با هم بودن نیاز به دلیل مادی دارند. مدتها پیش عشق را در خود كشته اند. عشق جهان را می سازد نه جهان عشق را.(آرش.ا.ب)
بهترین اشخاص، كسانى هستند كه اگر از آن ها تعریف كردید، خجل شوند و اگر بد گفتید، سكوت كنند."جبران خلیل جبران"
اینجا چشم انداز باز است و جان بر بلندا! اما انسانهایی خلاف این وضعیت هم هستند كه آنها هم بر بلندی اند و چشم اندازی باز دارند، اما به پایین می نگرند.(نیچه)
ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.
به اخرش فکر نکن بگذار عشق خودش حرف اخر را بزند
مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست هزینه است!
بخندیم ، امّا سرمایه خنده ما، گریه دیگران نباشد(استاد محمد تقی جعفری)
صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ،که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم . . .
اگر کاری که میکنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند...
زندگی دو چهره بیشتر نداره یا به بازیت میگیره یا به بازیش میگیری انتخاب با توست
زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.
کسانی که به انتظار زمان نشسته اند آنرا از دست داده اند!
کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است . . .
در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند
تاریخ یك ماشین خودكار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلكه تاریخ همان خواهد شد كه ما می خواهیم.((ژان پل سارتر))
کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ کدام از آنها نمی رسد مگر آنکه با ارزشترین آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهایی خویش سازد . . .
اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد .
با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فراتر است ، و آن هم نابود می شود
آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداریم که میزان دارایی و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست . . .
اگر آماده نباشیم ارزشمندترین زمان ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست بخت کمتری برای پیروزی خواهد داشت ، آمادگی یعنی بروز بودن در هر حرفه و کاری . . .
نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها...






در این مقاله تلاش گردیده تا جامعه منتظر ظهور منجی به تصویر کشیده شود و مدینه فاضله و جامعه آرمانی تبیین گردد و برخی ویژگی های جامعه منتظر ازجمله: رشد و تربیت انسانی، عدالت اجتماعی، سامان یابی زندگی، بالندگی علمی و اخلاقی، امنیت اجتماعی و مساوات و برابری و... مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
ضرورت ظهور خورشید ولایت را آنگاه احساس خواهیم کرد که از شرایط و اوضاع نابسامان پیش از ظهور آگاه شویم و شرایط سخت روانی آن دوران را درک کنیم و در پی شناسایی جامعۀ منتظر ظهور برآییم، زیرا هنگامیکه خورشید جهان افروز در پهنۀ آسمان می درخشد، کمتر بدان توجه داریم، ولی آنگاه که در پس ابرها قرار گیرد و برای مدتی نور و گرما را از موجودات دریغ ورزد، به ارزش آن آگاه می گردیم.
معنا و مفهوم انتظار
انتظار: درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده[i]
امید به آینده ای نوید بخش و سعادت آفرین است که در آن تحت لوای رهبری قائدی عظیم ، جهان از تمام مفاسد و بدبختی ها رهایی یافته و راه خیر و صلاح و آسایش و امنیت را در پیش می گیرد.[v]
می کند، بی شک چنین انتظاری سازنده و امید بخش است و می تواند از بزرگترین عبادات به شمار آید.
آمادگی عبارتست از عمل به وظایف دینی و تقوا، برخی از علماء آمادگی برای ظهور امام زمان (عج) را شامل موراد زیر شمرده اند : بی اعتنایی به علایق دنیوی، تسلط بر هواهای نفسانی، التزام عملی به دین، پذیرش مسئولیتهای دینی، خود سازی و اصلاح خویش، ایجاد جامعۀ صالح، امر به معروف و نهی از منکر، ترک غفلت ، عشق به امام عصر،ایثار و فداکاری،استواری ایمانی، یکپارچگی منتظران.[ix]
از آنجا که انقلاب مهدوی جهانی، فراگیر و عمیق می باشد و مکمل انقلاب پیامبر (ص) است، عواملی که نقش مهمی در زمینه سازی حکومت آن حضرت دارند عبارتند از :
1- گروههای محکم و استوار : نیرومندی ، استواری ، قدرتمند بودن از نشانه های منتظران منجی است، بر طبق آیات قرآنی بندگان نیرومند، در برابر طاغوتها و ظالمان دلهایی چون دو پاره آهن دارند که در برابر آنها نرمی نمی شناسد و نیرومندی و اقتدار از ویژگی آنان است.[xvii]
ویژگیهای جامعۀ منتظر ظهور منجی
جامعۀ مطلوب ، از آرزوهای دیرین بشر است ، جامعه ای سرشار از عدالت ، آرامش، صفا و صمیمت که کرامت انسان در آن تأمین شود و همۀ اعضایش در مسیر رشد مادی و معنوی به دور از خطا و لغزش گام بر میدارند.
یکی از نیازهای فطری انسان برخورداری از امنیت و آرامش است. برخورداری از آرامش و امنیت الفبای جامعه جهانی و آرمانی است که خداوند به آن وعده داده است و می فرماید:خداوند به آنان که از میان شما ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند. وعده داده است که آنان را در زمین خلافت ( و جانشینی خود) دهد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند به خلافت زمین رسانید و دین آنان را که برایشان پسندیده است بر همۀ ادیان چیره بگرداند و حتماً به دنبال خوف و هراسشان، ایمنی بیاورد. [xx]
عدالت از شاخصه هایی است که در مباحث گوناگون همچون سیاست، اقتصاد، اجتماع و حقوق مطرح می شود. عدالت از یک سو به عنوان فلسفۀ تشکیل حکومت دینی مورد توجه قرار
می گیرد و از سوی دیگر شاخصۀ توزیع بهره برداری مردم از نعمت ها و امکانات، و مبنای قانون گذاری و شاخص ارتباط و تعامل مردم با یکدیگر می باشد. از دیدگاه اسلام نظام تکوین بر پایۀ قسط و عدل استوار بوده و نظام تشریع نیز عادلانه است.
در تفکر اسلامی، همه مردم بندگان خدایند و برترین آنها کسی است که بیش از همه به دیگران احسان کند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید : مردم ، نان خور خدایند پس محبوب ترین مردم نزد خدای عزیز و بلند مرتبه کسی است که به نان خوران خدا سود رساند. »[xxiv]
« آیا جزای نیکی جز نیکی ( چیز دیگری ) است؟ [xxx]»
از دیگر ویژگی های جامعۀ شایسته ایمانی، مودّت، برادری ورحمت است و بر همین اساس قرآن همۀ مؤمنان را با هم بردار می داند : « بی تردید مؤمنان برادر یکدیگرند».[xxxi]
آنچه گذشت، اهداف متوسط جامعۀ مطلوب اسلامی است که می توان آنرا مقدمۀ اهداف والاتر به شمار آورد. هدف نهایی، عبادت پیراستۀ از شرک است که خداوند آن را در عبارتی به صورت انحصار چنین بیان داشته است:
« جن و انس را جز برای عبادت کردن خودم، نیافریدم[xxxv]. »
به عبارت دیگر، اهدافی همچون مودت، عدالت، احسان و امنیت مقدمۀ خدا محوری و عبادت خالصانۀ خداست وگرنه جامعۀ برخوردار از نعمت های مادی و تهی از شکر و ذکر خدا نامطلوب و سزاوار عذاب الهی است: « و خداوند مثل شهری را نمونه آورد که در آن امنیت اطمینان بخش حکم فرما بود و از هر جانب روزی فراوان به آنها می رسید تا آ نکه اهل آن شعر نعمت خدا را کفر ورزیدند و خدا هم به دلیل کاری که انجام می دادند لباس گرسنگی و بیمناکی را به آنها پوشانید.»[xxxvi]
امام صادق(ع) در بیانی نورانی ضمن فراخوانی شیعیان به انتظار، یاران حضرت قائم (عج) را منتظران راستین و آراسته به اعمال نیک براساس پرهیزکاری و محاسن اخلاق دانسته و می فرماید: هر کس شاد می شود که از اصحاب و یاوران قائم باشد، باید که در انتظار به سر برد و از روی تقوا او پرهیزگاری و محاسن اخلاق عمل نماید در حالیکه منتظر است. [xxxvii]
اصول اساسی جهت تحقق جامعۀ منتظر
برای آماده سازی جامعه جهت تحقق امر ظهور باید به اصول و مبانی اساسی چنگ بزنیم از جمله :
از آنجا که خانواده می تواند نقطۀ آغازین هر صلاح یا فساد باشد و اجتماع از ترکیب خانواده ها پدید می آید، به همین دلیل اسلام نیز بیش ترین توجه خود را به خانواده معطوف داشته است.
خداوند برای تحقق این اصل مهم اجتماعی شرایط ویژه ای وضع کرده است که برخی از آنها عبارتند از :
جامعه بریده از نیایش و پرستش همچون ذره ای پرتاب شده در جهان بی انتهاست: که در محاصرۀ موج های بنیان کن پوچی و آشفتگی قرار می گیردو افرادش سرانجامی جز خواری و سرنگونی در دوزخ ندارند خداوند متعال می فرماید: « به راستی کسانی که از عبادت و پرستش من متکبرانه استنکاف می ورزند با خواری و پستی به جهنم وارد خواهند شد. »[lii]
امر به معروف و نهی از منکر دو اصل مهمی است که اجرای قوانین فردی و اجتماعی و سلامتی جامعه را ضمانت می کند. در دیدگاه اسلام هر فرد همان گونه که مسئول اعمال خویش است، در برابر سلامت جامعه نیز مسئول شناخته می شود. قرآن د رتوصیف جامعه ایمانی می فرماید: « زنان و مردان مؤمن، برخی از آنان ولی و سرپرست برخی هستند، به معروف و نیکی وا می دارند و از زشتی باز می دارند»[liii].
زیباترین نمایۀ جامعه جهانی اسلام، حالتی است که در آن هر فرد یا خانواده خودکفا بوده، از توان تأمین کریمانۀ نیازهای ضروری خویش برخوردار باشد. اعتدال اقتصادی از ضروریات دین و عبادت های مهم به حساب می آید و نه تنها موجب پاکی و وارستگی فرد می شود بلکه داروی بسیار مؤثر در پاک سازی جامعه و دفع آفاتی چون فقر و بیکاری است بدین سبب قرآن کریم تأمین نیاز تهی دستان و ناتوانان را یکی از مصارف زکات و خمس می داند: « منحصراً صدقه ها(خمس، زکات و ...)برای نیازمندان، مسکینان و ... است که از جانب خدا( بر شما) واجب گشته است. [lv]»
از دیگر راهکارهای اسلام برای سلامت جامعه و اعتماد متقابل مردم به یکدیگر در جهت تحقق جامعه جهانی اسلام ، تحریم اعمالی است که پاکی و سلامتی جامعه را به خطر می افکند. اسلام از یک سو با تحریم ا عمالی همچون دروغ، غیبت، تهمت، قمار، سرقت و مقرر کردن کیفر برای برخی از آنها حد و مرزی برای رفتارهای اجتماعی قرارداده و از سوی دیگر، افشای گناهانی را که سبب دریده شدن پردۀ عفت عمومی می شود جرم دانسته است:
اسلام، تعلیم وتزکیه را در صدر برنامه های خود قرار داده است، به گونه ای که از همان آغاز نزول وحی، آنرا از وظایف اصلی و حتمی پیامبر(ص) به حساب آورد:« او خدایی است که در میان مردم امی و بی سواد پیامبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات خدا را تلاوت کند، او مردم را پاک و تزکیه می کند و کتاب( شریعت) و حکمت الهی را به آنان یاد می دهد، هر چند پیش از این در جهالت و گمراهی آشکار بودند.» [lviii]
برای تحقق جامعه مطلوب و جهانی اسلام، تعاون و همکاری گروهی به عنوان یکی از اصول و راه کارهای مهم مطرح می شود، خداوند متعال در قرآن می فرماید: « بر نیکی و پرهیزکاری یکدیگر را یاری کنید و با همدیگر همکاری کنید.[lxi]»
زمینه های اجتماعی و فرهنگی تحقق ظهور
انسان که برای رسیدن سعادت و خوشبختی به هر دری زده و هر راهی را پیش رو گرفته، ولی هر چه بیشتر تلاش کرده، بسته بودن درها و بن بست بودن راه ها برایش یقینی تر گشته است، اشتیاق به برپایی حکومت منجی موعود علیه السلام


















گویی از خواب قرون برخاستم
زندگی گم کرده دنیای قدیم
نیست یک خشتی که عهدی نو کنم
خواب و بیداری چه کابوسی عبوس!
آشنایان رفته اند
داغ یک دنیا عزیز
وای! وحشت میکنم
مومیایی زنده بود
چشمهایی گود رفته
شاید از اهرام مصر
شکل یک فرعون و بخت النصر یا یک همچو چیز
با شنل پوسیده خود ارث اعصار و قرون
سرد و سنگین می رود .
در میان چهره های مشمئز.
گیج و گول و آج و واج.
راه خود گم میکند
راه خود را بیخودی کج میکنم
می دوم در کوچه ها پس کوچه ها
شاید آنجا ها که منزل داشتم
ها همانجاهاست کز من چیزها جا مانده است
کو؟ کجاست؟
گیج گیجی میخورم راهم دهید
آرزوها عشقها گم کرده ام
می روم دنبال آن گمگشته ها
سایه ها از دور و بر در می روند
یادگارانی که شاید می شناسندم ز دور
آدمکهایی که تند فرز غایب می شوند
جای پاشان از دز و دیوار بالا میرود
سر صدا ها بیخ گوشی پچ پچ و گیج و گنگ
بی صفتها گور خود گم می کنند
شاید آنها هم خجالت می کشند
سر بزیر افکنده ام
از مروت دور نیست
شاید آنها هم چو من از گور بیرمن آمدند
باید از محشر گذشت
این لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست
گوهر روشن دل از کان جهانی دیگر است
ارث بابا کوره قسمت کرده اند
آّب و رنگ من یکی برداشته
چشم و ابرویم بدست دیگری است
آن یکی پهلو قلمبیده ! چه خوب
شاید او هم کلیه های من ؟ صحیح !
ساز و چنگم در کجا افتاده اند ؟
این یکی ناچار می ماند زمین
کنده سنگین ! که زورش می رسد
این که رد شد آن رفیق من نبود ؟
از قد و بالا که دیدم عین اوست
پس چطور ؟
او مرا دید و به این سردی گذشت؟
ها_ بگو
این یکی هم مال او کش رفته است
باز کوه بی زبان ور میزند
با که میگوید سخن ؟ با من که نیست
گنگ مجنون لال بازی در نیار
من دگر گوشم بدهکار تو نیست
باز هالو را مترجم لازم است
من که شاعر نیستم
گو بگوید هر که میفهمد زبان راز را
دختره با برق چشمان سیاه
یکه خوردم راستی
عین آن یاروی هفده قرن پیش
آنکه در تابوت قیصرها غنود
ها_ صدایش در نیار این هم بله
سرمه دان آن یکی دزدیده است
عذر می خواهم پری
من نمیگنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند
روی جنگلها نمی آیم فرود
شاخ زلفی گو مباش
آب دریا ها کفاف تشنه این درد نیست
بره هایت میدوند
جوی باریک عزیزم راه خود گیر و برو
هر دم اندازد بکول ابلهی
کهنه انبانی پر از بازیچه دارد این فلک
با ابله زیر بار
خنده میگیرد مرا
عین آنهایی که وقتی بار دوش بنده بود
حاصل آن پشت ریش و ناگهان خر غلط گور
خنده ام گیرد بگو یا گریه ام زین سر نوشت
داده های خود یکایک پس گرفت
عادتم داد و خمارم کرد و تریاكم نداد
لوله ها را باز کرده جمع و جور
می زند زیر بغل
باز آوردی که چه؟
پس نمی گیرم برو
ناز زنهایی که می گفتند دنیا مرد نیست
قهوه خانه سوت و کور
زانوی سکو گرفته در بغل
در خمار مزمن خود چرتکی
پنجره خمیازه کش
در خمار یک غزل یک پنجه ساز
چشم کاشی های ابلق خوابناک:
از شکاف در به هر جان کندنی است
باز چشمک می زند
یک درخت بید مجنون سر بزیر
زل زده در جوی آب اندیشه ناک
آشنای من نهان در بیخ و کنج سایه ها
باز میخواند مرا
یک صدای التماس آمیز گاهی خشمگین.
من چه میخواهی بگویم؟ یک نگاه
یک نگاه دردمند
آرزوی زنده کن من مرده ام
در تقلای فرار و کنجکاو
هر کجا سر می کنم زندان و قفل
هی زمین در زیر پا و آسمان بالای سر
این عقاب خشمناک سر نوشت.
در سکوت نیمشب گاهی سحر
یک پل اسرار رنگ آمیز و محو
بر فراز کوههای سرد و سنگین بسته اند
ماه از آنجا میرود
راه زیبای جهان آرزو
آه ! آه!
صخره های تیز وحشی بسته راه
این شنل پوسیده خواهد گیر کرد
بال پر می سازم از این پاره ها
یک شب مهتاب از این تنگنای
برفراز کوهها پر می زنم
می گذارم میروم
ناله خود می برم
دردسر کم می کنم
مهلت زندانین برزخ است
باز هم آزادی صد سال عمر
منعکس
میله ها از هم درید و سیل باغ وحش ریخت
امتحان آخری خود آیت وقتی عظیم
عمر دنیا هم به پایان میرسد
جن برون فرمود از درگاه دولت انس را
دست در دست نفاق
پای ایمان در دل کفر و نفاق آید میان
جنگهای پرده پوشی منفجر خواهد شدن
می رسند افرشتگان
آشیان در مغز انسان میکنند
تیغ کین خار ندامت می شود
خشم وجدان التهاب دوزخ افروزد بجان
اتصال سیم برقش با عذاب جاودان
زنگ محشر می شکافد نعره ها و ناله ها
پر ده پایان فرود
یک سکوت هولناک و یک تکان
کفه ها بالا و پایین میروند
سرنوشتی مهر و موم
باز می گردم به گور
می شکافم وحشت غاری عظیم
شانه هایم در فشار تنگنا و تیرگی است
یک ستاره کوره سوسو میزند آن بیخها
روزن عشق و امید
چشمهایی خیره میپاید مرا
غرش تمساح می آید به گوش
کبر فرعونی و سحر سامری است
دست موسی و محمد با من است
می رویم وعده آنجا که با هم روز و شب را آشتی است
صبح چندان دور نیست...






اشعاری از شهریار






&&&&&
گاه نمیدانم چه پیامی را بهانه کنم تا از حال آنکه روحم با اوست آگاه شوم ،
&&&&&
دل ، این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند !
&&&&&
عزیزتر از جانم ، آسمان باش تا عمری برای دیدنت سر به هوا باشم .
&&&&&
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است ، همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست .
&&&&&
نیمکت با هم بودنمان تنهاست ، من دل نشستن ندارم ، تو دلیل نشستن باش !
&&&&&
من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .
&&&&&
میخواهمت چنانکه شب خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را / حتی اگر نباشی می آفرینمت / چنانکه التهاب بیابان سراب را .
&&&&&
دلتنگم ، مثل مادری بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش رو بگیره .
&&&&&
همیشه حرارت لازم نیست...
گاهی از سردی یک نگاه،می توان آتش گرفت..
&&&&&
سکوت من هیچگاه نشانه رضایتم نبود .. من اگر راضی باشم ، شادم و میخندم .. سکوت نمی کنم ..!
&&&&&
بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
&&&&&
به ﺳـــﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻧــــﺎﻳﻲ ﮐـــﻪ ﻫـــﻢ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻥ ﻫــــﻢ ﻣﻌـــــﺮﻓﺖ
ﺍﻣــّــﺎ ﮐﺴﻲ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ
&&&&&
چه بی تابانه می خواهمت ، ای که دوریت آزمون سخت زنده به گوری است
&&&&&
آهسته گفت:"خدانگهدارت"
در را بست و رفت....
آدمهاچه راحت،مسئولیت خودشان رابه گردن"خدا"می اندازند....
&&&&&
خدایا....دستانی را در دستانم قرارده که پاهایش با دیگری پیش نرود
&&&&&
از درد دوست نداشتن هایت گفتم!
خیانت راتجویز کردند....
گویا این آسانترین راه عاشقی است!!
&&&&&
مگر با باد نسبتی داری؟
چقدر شبیه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت....
&&&&&
شیرین تر از عسل هم میتوان افرید،اما به شرطی که من آن زنبور سرباز دلباخته باشم و تو تنها گلی که نصیب من شده است
&&&&&
دلتنگ که شدی بیاپیش من
بیاپیش من کمی غصه هست باهم میخوریم






کمک به رقبا
یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقهمند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته عجیب و جالبی روبرو شدند....
جذابیت
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :
- اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند.
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا !
و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :
- برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :
- من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست
روزی مردی خواب عجیبی دید
دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند
و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند
باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید:
شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد
گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت
می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید:
شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:
اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.
با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده
باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر. . .






استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم ، استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد، استاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد.
حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري جسارتا" گفت : دست تان بي حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ درعوض من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت : دقيقا" مشکلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد. اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است. اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد، برآييد.
دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري زندگي همين است.






ندای انقلاب: پسران جوان و نوجوان در نقاطی از شهر "لفیف" کمین می کنند و با عبور رهگذران و بالاخص دختران جوان و نوجوان ، با آب به آنها حمله می کنند!

مردم در نقاط مختلف دنیا سنتها و جشنهای جالب و گاهی عجیب دارند که برخی از آنها با شوخی چند نفر با هم آغاز شده و کم کم به کل شهر و یک کشور تسری یافته است ، مانند آنچه در یکی از شهرهای کشوراوکراین برگزار شده و به "جشن آب" شهرت یافته است.

در این جشن که روز دوشنبه ی پس از عید پاک برگزار می شود، پسران جوان و نوجوان در نقاطی از شهر "لفیف" کمین می کنند و با عبور رهگذران و بالاخص دختران جوان و نوجوان ، با آب به آنها حمله می کنند!

این مراسم در چند شهر دیگر کشور اوکراین نیز در این روز برگزار می شود ، تاکنون شکایاتی در زمینه ی آزار و اذیت در هنگام برگزاری جشن و همچنین سرماخوردگی دخترانی که خیس شده اند به پلیس رسیده است، اما چون تعداد این موارد معدود بوده است ، پلیس با برگزارکنندگان این جشن برخورد نمی کند.






در اتفاقی نادر، کودک سه ساله ای در کشور پرو، یک جنین در شکم خود نگهداری می کند.
به گزارش جذاب نیوز به نقل از شبکه آر تی روسیه، پدر " اسپاک پاکانا " بعد از گلایه فرزند سه ساله اش از درد معده، وی را به بیمارستان می برد.
پزشکان بعد از اجرای معایناتی توسط امواج مافوق صوت، دریافتند که در درون شکم این کودک، یک جنین وجود دارد. این جنین در واقع برادر دوقلوی این کودک است که به جای رشد کردن در رحم مادرش، در شکم کودک سه ساله رشد کرده است.
این مورد نادر در هر 500 هزار تولد، یک بار اتفاق می افتد.
پزشک جراح، بعد از خارج کردن جنین 25 سانتی از شکم کودک سه ساله، اعلام کرد: جنین رشد بسیار کمی در شکم " اسپاک" داشته و وزن آن تنها یک کیلو بوده است.












او در حال شوخی و خنده با دوستانش سر کلاس بود که ناگهان روی زمین افتاد. علت اصلی این اتفاق نادر هنوز مشخص نیست. این اتفاق جمعه گذشته و در یکی از شهرهای انگلستان رخ داد. کارکنان مدرسه با نیروهای امداد تماس گرفتند و این دختر سریعا به بیمارستان منتقل شد و با تشخیص خونریزی مغزی تحت عمل جراحی قرار گرفت اما متاسفانه روز بعد از عمل در بیمارستان درگذشت.
مادرش میگوید او آن روز بسیار شاد و خوشحال بوده و از همیشه سرحال تر به نظر میرسیده است.
دوستان وی با ارسال پیامهای تسلیت و ارسال دسته گل در غم از دست دادن این دختر مهربان سوگواری کردند.






به گزارش سرویس ورزشی جام نیوز، هیچوقت یادم نمیرود بلوار میرداماد را به سمت خیابان شریعتی رانندگی میکردم. وقتی به چراغ قرمز 180 ثانیهایاش برخورد کردم عصبی شدم. تازه از محل کارم تعطیل شده بودم و خیلی خسته بودم.
داشتم دیالوگهای معمولم در مورد چراغ قرمزها و ترافیکهای تهران را زمزمه میکردم که کودکی رو به من کرد و گفت: «آقا فال میگیری» چند قدم آن طرفتر دخترک گلفروش با شاخههای لاله صدا زد: «آقا گل بخر دیگه... خواهش میکنم». جملهاش تمام نشده بود که با غرور تمام، شیشه پنجره را بالا دادم تا صدایشان را نشنوم و مزاحم نشوند! وقتی چنین برخوردی را از من دیدند بیخیال شدند و رفتند سراغ راننده اتومبیل کناریام.
BMW بود. رنگ قرمز و مدل ماشین سبب شده بود تا از سایر ماشینها متمایز گردد.
پس از چند ثانیه دیدم پسرک فالگیر با صدای بلند گفت: «بچهها ... بچهها بیایین علی کریمیه... بازیکن پرسپولیس...» در یک چشم به هم زدن، پنچ شش نفر از کودکان کار، دور ماشینش را گرفتند. من هم بیاختیار سرم را چرخاندم تا عکسالعمل علی کریمی را ببینم. او با لبخندی دنبالهدار از همه کودکان فال و گل و شکلات گرفت تا آنها را خوشحال کند. چراغ سبز شد و بچهها هنوز بیخیال کریمی نشده بودند. علی کریمی که با بوق ماشینهای پشت سرش مواجه شده بود، اتومبیلش را حرکت داد و بعد از چراغ قرمز، ماشینش را نگه داشت. من هم از روی کنجکاوی پشت سر جادوگر ایستادم.
کاپیتان پرسپولیسیها از ماشین پیاده شد و دخترک گلفروش را بوسید و پسری که آدامس میفروخت را بغل کرد. امضا داد و تمام گلهای لاله گلفروش را خرید و چند فال حافظ هم گرفت. برایم عجیب بود. مگر میتوان باور کرد جادوگر که گاهی حوصله خودش را هم ندارد اینطور برخورد کند؟
دخترک گلفروش از فرط خوشحالی نمیدانست چکار کند و بالا و پایین میپرید. کریمی که دیگر نمیدانست چکار کند، با صدایی خشدار گفت: «بچهها باید بروم سر تمرین. دیرم شده.» خداحافظ... خداحافظ» کودکان کار نیز با تشویق چند ثانیهای علی کریمی... کریمی دوستت داریم، او را بدرقه کردند.






جشن چهل سالگی شبکه یک سیما شب گذشته (5 بهمن ماه) با حضور جمع کثیری از عوامل این شبکه در سالن همایش های برج میلاد برگزار شد و در این میان حضور بازیگران سرشناس توجه بیشتری جلب میکند.
مثل اغلب این جور مراسم، این مراسم هم با حاشیههایی همراه بود که فارس آن را گزارش داده است:
وقتی مهدی فرجی مدیر شبکه یک برای سخنرانی آمد، گفت: میگویند صحبت کردن پس از فرزاد جمشیدی خودزنی است، چون او به قدری در کار اجرا تواناست که بعد از ایشان دیگر نمیتوان متنی خواند یا حرفی زد. البته آقای جمشیدی نمیخواستند به این برنامه بیایند ولی ما اصرار کردیم که بیاید تا مشخص بشود که هنرمند کیست و بی هنر کیست.
**فرجی همچنین اعلام کرد که مشروح این برنامه 20 بهمن ماه از تلویزیون پخش خواهد شد.
**گروه تواشیح، قطعهای در وصف حضرت محمد(ص) اجرا می کرد و در همان زمان مانیتور بزرگ پشت سر آنها تصاویری از شهرهای مختلف ایران نظیر شیراز، زنجان، کاشان، اصفهان و ... را پخش میکرد.
**علی دارابی معاون سیما به دلیل کسالت در این مراسم سخنرانی نکرد.
**اقبال واحدی هنگام دریافت جایزهاش اعلام کرد زمانی که خانه را برای تهیه برنامهها ترک میکنم، همسرم به عنوان یک سنگربان ضمن حمایت از من کاشانهمان را حفظ میکند و از آنجایی که من آدم زنذلیلی هستم، همین جا از او تشکر میکنم.
**بهروز شفیعی نیز تصریح کرد: بهترین سالهای زندگیام را در تلویزیون سپری کردهام و هر چه دارم از این شبکه است.
**محمدرضا شهیدیفرد هنگام دریافت جایزه اش گفت: میدانم باور نمیکنید، ولی الحمدالله حالم خوب است.
**شعله قهرمانی نیز اظهار داشت: اینکه به یک خانم بگویند «پیشکسوت» دردناک است اما وقتی در کنار اساتید قرار می گیرم برایم لذت بخش است. او از همسر و فرزندانش برای همراهی طی این سالها قدردانی کرد.
**امیر جعفری دو بار به روی سن آمد. دفعه اول وقتی بود که فرزاد جمشیدی نام او را برد و جعفری با استقبال بسیاری از سوی مخاطبان مواجه شد. جعفری وقتی پشت میکروفن قرار گرفت گفت: قیافه ندارم ولی قد بلندی دارم. البته من الان هول شدهام. آقای جمشیدی هر کاری ما کرده ایم حفظ است. قلبم میزند.
جعفری در ادامه خطاب به سیروس مقدم عنوان داشت: از آقای مقدم تشکر میکنم. او سلطان بی چون و چرا و آقای کارگردان تلویزیون است.
**زمانی که نام مادران شهیدان بزرگوار عباس بابایی و حسن باقری برده شد، تمام حاضران در مراسم به احترام این بزرگان ایستادند و دقایقی متمادی این عزیزان را تشویق کردند.
**رسول صدر عاملی زمان دریافت هدیه اش گفت: سه فیلمی که کار کردهام، به حال زائر می پردازد. زیارت نکته مهمی دارد، یعنی از اول تا آخر انسان تر شوی و وقتی به مقصد رسیدی اول برای دیگران دعا کنی.
**زمانی که نام ابراهیم حاتمیکیا به عنوان یکی از پیشکسوتان شبکه یک برده شد، او در ردیف اول نشسته بود و برای رفتن به روی سن بدون اینکه زحمت بالا رفتن از پله ها را بکشد، در حرکتی غافلگیر کننده از پایین به روی سن پرید، البته گویا این حرکت او به مذاق پیشکسوتان دیگر هم خوش آمد و سیدضیاءالدین دری و علیرضا خمسه نیز همین کار را تکرار کردند.
**یدالله صمدی که این روزها سریال شوق پرواز به کارگردانی او از شبکه یک پخش می شود، نیز گفت: از خداوند تشکر میکنم که مرا لایق ساخت این سریال دانست. از روح عباس بابایی هم که مرا برای ساخت شوق پرواز دعوت کرد، تشکر می کنم.
**مسعود رایگان در سخنانی گفت: «ایبسن» نمایشنامهنویس معروف معتقد است که خداوند محبت است، پس به نام محبت.
**محمد کاسبی هم عنوان داشت: امیدوارم که در سایه مولا علی شما و تمام مملکت حفظ شوید.
**الهام حمیدی هم از خانم حکمت (همسر شهید بابایی) و همه عوامل سریال شوق پرواز به طور ویژه قدردانی کرد و گفت که افتخار می کنم که توانستم در سریال شوق پرواز ایفای نقش کنم.
**محمدرضا شریفی نیا نیز هنگام دریافت هدیه خود اظهار داشت: کارم را در شبکه یک با سریال امام علی(ع) و در نقش ولید بازی کردم و از آقای میرباقری تشکر میکنم که به من لطف بسیاری داشتند. هدیهام را هم ندیده به آقای میرباقری تقدیم میکنم.
شریفی نیا خواست تا هدیه اش را به میرباقری بدهد ولی فرجی مدیر شبکه یک به او گفت که پشیمان میشوی، شریفی نیا با اعلام این مطلب پشت میکروفون گفت که ولی من باز هم هدیهام را به آقای میرباقری تقدیم میکنم.
**لعیا زنگنه نیز در مراسم چهل سالگی شبکه یک گفت: افتخارم این است که کارم را از تلویزیون شروع کردم و توانستم با مردم ارتباط برقرار کنم. من همواره قدردان پیشکسوتان هستم و از آنها سپاسگزاری میکنم. همه می دانند که بازیگری شغل بسیار سختی است ولی همه ما بازیگران می دانیم که چقدر سخت تر است. افتخارم این است که دختری دارم که مشوق من است و مرا حمایت می کند و خانواده خوبی دارم. پدرم نیز در این مراسم هستند و من با صدای بلند می گویم که افتخار می کنم که دخترتان هستم.
**علیرضا خمسه نیز که مانند حاتمی کیا روی سن پریده بود، در سخنانی به مزاح گفت: من بر عکس امیر جعفری قد ندارم ولی قیافه دارم. در زندگی خود نیز همواره از دو نفر قدردانی میکنم: اول؛ مادرم که با به دنیا آوردن من یک دسته گل تحویل جامعه داد و دوم؛ یکی از حراستی های صداوسیما. یکبار به صداوسیما رفته بودم که این حراستی جلوی من را گرفت و راهم نداد. به او گفتم من خمسه هستم. او هم در پاسخ گفت هرکه میخواهی باش، من هفته پیش اکبر عبدی را راه ندادم تو که هیچی نیستی. همین حرف آن حراستی باعث شد تا 30 سال در شبکه یک فعالیت کنم.
**امین زندگانی نیز در سخنان خود از ریزبینی فرزاد جمشیدی تشکر کرد و از دوستان خود نظیر کامران تفتی، پویا امینی، سعید داخ و علی صالحی که در جمع حضور داشتند، یاد کرد و از حاضران خواست تا آنها را تشویق کنند.
**نسرین مقانلو نیز هنگام رفتن به روی سن ابتدا زمین را بوسید و گفت من در یک خانواده هنرمند بزرگ شدهام و دست پدرم را میبوسم.
**برگزاری طولانی مدت مراسم باعث شد تا برخی کودکان برای رفتن بی قراری کنند و برخی دیگر نیز روی صندلیهای خود به خواب عمیقی فرو روند.
**گفت و گوی شهیدیفر و حاتمیکیا در طول برگزاری مراسم نیز از جمله موارد دیگر بود.
**اجرای برنامه توسط خاله شادونه برای کودکان در قسمت پایانی برنامه برگزار شد که تقریبا همه حاضران برای خوردن شام سالن را ترک کرده بودند.
شما را به تماشای تصاویری که مهر و ایسنا از این جشن منتشر کرده اند دعوت میکنیم:






ازدواج و فرزندان عباس
عباس بن علی(ع) در بین سال های 40 تا 45 هجری قمری با دختر اصیله ای ازدواج نمود که به طور یقین در زمان
امامت برادربزگوارشان امام حسن مجتبی(ع) بوده است. همسر عباس(ع) که زنی با ایمان و از خاندان بزرگ
قریش بود «لبابه بنت عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب» نام داشت و مادر لبابه نیز «ام حکیمه» از زنان خوش
نام و پرهیزکار بود. عباس(ع) با نوه کسی ازدواج کرد که نام او را به احترام نام او برگزیده بودند، لذا لبابه دختر یکی
از پسر عمو زادگان پیامبر اسلام(ص) بوده است.
عده ای از علما و مورخین در باب ازدواج و فرزندان عباس بن علی(ع) اختلاف دارند. زیرا گروه دوم ـ مانند مرحوم
علامه سید عبدالرزاق مقدم در کتاب خود با عنوان «العباس» ـ می گویند که عباس بن علی(ع) غیر از دختر
عبدالله بن عباس، همسر دیگری نیز اختیار کرده بود که از آن همسر فرزندانی بیشتر از همسر اول یعنی لبابه
باشد دارد. این گروه نام همسر دوم عباس(ع) و فرزندانی که از این همسر دارد را ذکر کرده اند، آنها چهار فرزند
عباس بن علی(ع) را از همسری به نام «ام ولده» می دانند و نام های این فرزندان را حسن، قاسم (عبدالله)،
محمد و دختری که نامش برای آنها مجهول است، در نوشته های خود ذکر کرده اند.اما مشهورترین قول و دیدگاه
بین مورخان و تراجم نویسان این است که عباس بن علی(ع) یک زن اختیار کرده است آن هم به نام لبابه بنت
عبدالله و از او دو فرزند پسر به نام های «عبیدالله» و «فضل» داشت.
فضل که به خاطر این پسر عباس(ع) را ابوالفضل نامیدند، (و یا به خاطر فضیلت بسیاری که در حضرت بوده،
ابوالفضل نامیده شد) پس از ازدواج از دنیا رفت اما عبیدالله ازدواج نموده بود و در واقع میراث بر آل عباس فرزند
عبیدالله شد، که آل عباس شجاعت و فضل را از عبیدلله بن عباس و فرزندش به ارث بردند و نسل پر برکتی همچو
فرزندان حسن بن عبیدالله از مردان بزرگ روزگار خود شدند. هر یک از فرزندان حسن بن عبیدالله بن عباس مانند
فضل، حمزه، عباس، عبدالله و ابراهیم بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن علی(ع) در زمان خو دارای مناصب
اجتماعی و علمی شدند.
ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین می نویسد:
«حرّمی بن ابی العلماء از زبیر و عمویش نقل کرده که فرزندان عباس بن علی(ع) او را «سقا» نامیده و کنیه اش را
ابوقربه گذارده بودند»
عده ای از مورخان نوشته اند که عباس بن علی(ع) در کربلا خانواده خود را به همراه برده بود و در خیمه ای مجزا
اسکان داده بود. و در روز عاشورا ابتدا دو فرزند خود را به میدان فرستاد و هر دو به شهادت رسیدند. آن گاه خود به
میدان و یا به طرف شریعه فرات رفت. و برخی دیگر از مورخان معتقدند که فرزندان عباس بن علی(ع) در مدینه
بودند و در کربلا حضور نداشتند. قول اخیر مشهورتر و صحیح تر می باشد






یکی از مداحان و تعزیه خوانان معروف کاشمر حین اجرای برنامه شبیه خوانی، در حال ایفای نقش حضرت ابوالفضل(ع) جان به جان آفرین تسلیم کرد.
به گزارش واحد مرکزی خبر، حبیب الله راستگو مداح اهل بیت(ع) و تعزیه خوان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) که به مدت 45 سال در روستای طرق بخش کوهسرخ کاشمر به اجرای مداحی و تعزیه خوانی می پرداخت، عصر روز عاشورای حسینی در مراسم شبیه خوانی در روستای طرق درگذشت.
وی که نقش حضرت ابوالفضل (ع) را در مراسم روز سه شنبه بازی می کرد دیگر نتوانست از جا بلند شود و در مراسم شبیه خوانی به دیدار معشوق شتافت.
مردم روستا به محض پایان مراسم شبیه خوانی و با شنیدن خبر مرگ او بر پیکرش حاضر شدند و با او وداع کردند.
همچنین یک تعزیه خوان نقش حضرت عباس (ع) در مشگین شهر ، هنگام اجرای نقش خود در آیین شبیه خوانی جان به جان آفرین تسلیم کرد.
در این واقعه که ظهر دیروز در روستای حیق از توابع بخش مرکزی مشگین شهر روی داد محسن حق وردی زاده از اهالی این روستا که همه ساله در نقش سقای تشنه لب دشت کربلا ظاهر می شد پس از چند دقیقه اجرای نقش خود درگذشت .
پیکر این شبیه خوان 42ساله در میان حزن و اندوه اهالی عزادار روستا امروز تشیع و به خاک سپرده شد .
پارسال نیز در ظهر عاشورا تعزیه خوان نقش حضرت امام حسین (ع) در روستای قره درویش مشگین شهر به هنگام تعزیه خوانی فوت کرد.






مراسم تجلیل از 17 زن شهید استان اردبیل فردا در سالن ولایت این استان برگزار می شود.


به گزارش پایگاه خبری زنان نیوز، این مراسم با هدف زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا و همچنین تجلیل از زنان ایثارگر استان اردبیل به همت بسیج جامعه زنان این استان فردا ساعت 10 صبح در سالن ولایت سپاه استان برگزار می شود.
گفتنی است استان اردبیل 17 شهید زن را تقدیم انقلاب کرده است. رقیه فری، اعظم جمالی، شیدا پور ابوالقاسم ، سلماز پور ابوالقاسم، حکومه شاهی ارجقی، اصلی مقتدر افشار، ظریفه نوجوان، محبوبه منصوری، شبنم متخصص، ملک منظر واحدی، زهرا عادلی، عزیزه مجرد، زهرا اسدی، سکینه جهانی، اطلس درگاهی، نازیلا ید رحیمی، طوبی ندیم حسینی زنان شهید این استان بوده اند.






.: Weblog Themes By Pichak :.