می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من میفهمی!

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست  هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری!

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!
اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره...

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است!
 


تاريخ : دوشنبه 04 دی 1391 | 10:35 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)

دخترها

توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
!ماهيتابه رو ميشورن - بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمه  مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
 


تاريخ : دوشنبه 04 دی 1391 | 10:04 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)

 

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل کرد...
شب اول قبر به روایت شاهد زنده

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل کردند که: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت کرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏کرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام کنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند، ممکن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، کنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده‏ ای؟

در پاسخ گفت: شب کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این که پرسیدند: امام تو کیست؟

آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏کشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می‏بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏کرد و آن شخصی که همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا کرد.

 



تاريخ : پنج‌شنبه 16 آذر 1391 | 07:37 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)

ماه من غصه چرا ؟ تو مرا داري و من هر شب و روز آرزويم همه خوشبختي توست .

ماه من ،  غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد يا دل شيشه ايت به زمين خورد و شكست

با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن كه خدا هست خدا هست خدا ...



تاريخ : دوشنبه 13 آذر 1391 | 13:22 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)



تاريخ : شنبه 11 آذر 1391 | 08:21 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)

 

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

تصاویر سوژه های خنده دار ایرانی

 



تاريخ : سه‌شنبه 30 آبان 1391 | 09:04 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)

 

وی ادامه داد: امیر علی صبح روز قبل از حادثه در تمرین حاضر شد و شرایط روحی و جسمانی مساعدی هم داشت.
فارس: جسد امیر علی حاتمی، قهرمان بوکس رده جوانان کشور دو شب پیش در باغی به صورت حلق آویز شده کشف شد.
 
خسرو پور رئیس هیئت بوکس شهرستان نظر آباد گفت: امیر علی 16 ساله از قهرمانان کشور بوده و طی 2 سال گذشته در مسابقات رسمی باختی نداشته است. 

وی ادامه داد: امیر علی صبح روز قبل از حادثه در تمرین حاضر شد و شرایط روحی و جسمانی مساعدی هم داشت.
 
وی گفت: قرار بود عصر همان روز نیز در جلسه تمرین حضور یابد اما غیبت غیر منتظره او ما را نگران کرد و بعد از ساعاتی متوجه شدیم خود را در باغی کنار منزلشان در روستای ابراهیم بیگی حلق آویز کرده است.
 
تحقیقات هنوز ادامه دارد و مشخص نیست امیر علی خودکشی کرده یا به قتل رسیده است.

 



تاريخ : سه‌شنبه 30 آبان 1391 | 08:12 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)

این پارتی بمناسبت جشن تولد دختر یکی از برج سازان خارجی برپا شده بود.
تصاویری که مشاهده می فرمایید از این مراسم لهو لعب گرفته شده است.

افق(ofoghnews.ir):
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قسمت جکوزی و استخر ساختمان پارتی
حرکات ناشایستی که از دختران و پسران حاضر در پارتی مشاهده شد
واکنش تعدادی از دختران و پسران پس از دیدن پلیس
عکس های لو رفته از اتاق خواب ها…
بعضی ها هم در جاهای مخفی پنهان شده بودند که پلیسها موفق به شناسایی آنها شدند
استفاده از مدلهای مو دور از شان یک جوان
رقص های زننده در پارتی تا نیمه های شب
کشف مقادیر زیادی CD مستهجن و ادوات موسیقی در پارتی:
بعضی ها هم احساس ندامت و پشیمانی داشتند
عکس خلاف کاران و متهمان ردیف اول این پارتی

 



تاريخ : سه‌شنبه 25 مهر 1391 | 08:05 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)

 

جشنواره هنری سیدنی

جشنواره هنری سیدنی

جشنواره هنری سیدنی

جشنواره هنری سیدنی

جشنواره هنری سیدنی

 



تاريخ : سه‌شنبه 25 مهر 1391 | 07:36 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)

با نهايت تاثر و تاسف خبر درگذشت ناگهاني عليرضا احمدي فرزند مرحوم غلامعلي احمدي را به اطلاع دوستان و آشنايان ميرسانم . مرحوم عليرضا در اثر تصادف رانندگي دار فاني را وداع نمود.

از خداوند متعال براي آن مرحوم علو درجات و براي بازماندگان صبر مسئلت مي نماييم.



تاريخ : دوشنبه 24 مهر 1391 | 08:03 | نویسنده : arjagh | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران