احتیاطی و عدم توجه به جلو راننده یک دستگاه کامیونت خاور در مشگین شهر موجب واژگونی و آتش سوزی خودرو شد.
به گزارش روز سه شنبه پایگاه اطلاع رسانی پلیس اردبیل ماموران مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ با دریافت خبری مبنی بر واژگونی کامیونت خاور در مسیر روستای پاشابیگلو به سمت مشگین شهر به همراه ماموران پاسگاه انتظامی شعبان به محل حادثه اعزام شدند.
بر اساس این گزارش ماموران با حضور در محل مشاهده کردند کامیونت خاور در مسیر حرکت خود به در اثر بی احتیاطی و عدم توجه به جلو راننده از مسیر منحرف و واژگون شده و به دره سقوط و سپس آتش گرفته است.
این آتش سوزی توسط پلیس ، مردم و عوامل آتش نشانی مهار شد.
به گزارش خبرنگار ایرنا این حادثه خسارات جانی نداشت و راننده هنگام سقوط خودرو خود را به بیرون پرت کرده است.
میزان خسارت وارده در اثر این حادثه توسط کارشناسان در حال بررسی است.
آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین حالات خداوند است ، در ما نشانی هست ؟
شهامت گله ، ناشی از چوپان بیدار است . . .
کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است. اُرد بزرگ
تنهایی برای جوان ارزشمند ، و برای پیر آزار دهنده است . . .
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است . ( دکتر علی شریعتی (
مهمترین لحظات زندگی لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد
ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند . . .
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است
آنان كه برای با هم بودن نیاز به دلیل مادی دارند. مدتها پیش عشق را در خود كشته اند. عشق جهان را می سازد نه جهان عشق را.(آرش.ا.ب)
بهترین اشخاص، كسانى هستند كه اگر از آن ها تعریف كردید، خجل شوند و اگر بد گفتید، سكوت كنند."جبران خلیل جبران"
اینجا چشم انداز باز است و جان بر بلندا! اما انسانهایی خلاف این وضعیت هم هستند كه آنها هم بر بلندی اند و چشم اندازی باز دارند، اما به پایین می نگرند.(نیچه)
ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.
به اخرش فکر نکن بگذار عشق خودش حرف اخر را بزند
مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست هزینه است!
بخندیم ، امّا سرمایه خنده ما، گریه دیگران نباشد(استاد محمد تقی جعفری)
صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ،که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم . . .
اگر کاری که میکنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند...
زندگی دو چهره بیشتر نداره یا به بازیت میگیره یا به بازیش میگیری انتخاب با توست
زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.
کسانی که به انتظار زمان نشسته اند آنرا از دست داده اند!
کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است . . .
در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند
تاریخ یك ماشین خودكار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلكه تاریخ همان خواهد شد كه ما می خواهیم.((ژان پل سارتر))
کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ کدام از آنها نمی رسد مگر آنکه با ارزشترین آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهایی خویش سازد . . .
اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد .
با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فراتر است ، و آن هم نابود می شود
آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداریم که میزان دارایی و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست . . .
اگر آماده نباشیم ارزشمندترین زمان ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست بخت کمتری برای پیروزی خواهد داشت ، آمادگی یعنی بروز بودن در هر حرفه و کاری . . .
نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها...
در این مقاله تلاش گردیده تا جامعه منتظر ظهور منجی به تصویر کشیده شود و مدینه فاضله و جامعه آرمانی تبیین گردد و برخی ویژگی های جامعه منتظر ازجمله: رشد و تربیت انسانی، عدالت اجتماعی، سامان یابی زندگی، بالندگی علمی و اخلاقی، امنیت اجتماعی و مساوات و برابری و... مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
ضرورت ظهور خورشید ولایت را آنگاه احساس خواهیم کرد که از شرایط و اوضاع نابسامان پیش از ظهور آگاه شویم و شرایط سخت روانی آن دوران را درک کنیم و در پی شناسایی جامعۀ منتظر ظهور برآییم، زیرا هنگامیکه خورشید جهان افروز در پهنۀ آسمان می درخشد، کمتر بدان توجه داریم، ولی آنگاه که در پس ابرها قرار گیرد و برای مدتی نور و گرما را از موجودات دریغ ورزد، به ارزش آن آگاه می گردیم.
معنا و مفهوم انتظار
انتظار: درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده[i]
امید به آینده ای نوید بخش و سعادت آفرین است که در آن تحت لوای رهبری قائدی عظیم ، جهان از تمام مفاسد و بدبختی ها رهایی یافته و راه خیر و صلاح و آسایش و امنیت را در پیش می گیرد.[v]
می کند، بی شک چنین انتظاری سازنده و امید بخش است و می تواند از بزرگترین عبادات به شمار آید.
آمادگی عبارتست از عمل به وظایف دینی و تقوا، برخی از علماء آمادگی برای ظهور امام زمان (عج) را شامل موراد زیر شمرده اند : بی اعتنایی به علایق دنیوی، تسلط بر هواهای نفسانی، التزام عملی به دین، پذیرش مسئولیتهای دینی، خود سازی و اصلاح خویش، ایجاد جامعۀ صالح، امر به معروف و نهی از منکر، ترک غفلت ، عشق به امام عصر،ایثار و فداکاری،استواری ایمانی، یکپارچگی منتظران.[ix]
از آنجا که انقلاب مهدوی جهانی، فراگیر و عمیق می باشد و مکمل انقلاب پیامبر (ص) است، عواملی که نقش مهمی در زمینه سازی حکومت آن حضرت دارند عبارتند از :
1- گروههای محکم و استوار : نیرومندی ، استواری ، قدرتمند بودن از نشانه های منتظران منجی است، بر طبق آیات قرآنی بندگان نیرومند، در برابر طاغوتها و ظالمان دلهایی چون دو پاره آهن دارند که در برابر آنها نرمی نمی شناسد و نیرومندی و اقتدار از ویژگی آنان است.[xvii]
ویژگیهای جامعۀ منتظر ظهور منجی
جامعۀ مطلوب ، از آرزوهای دیرین بشر است ، جامعه ای سرشار از عدالت ، آرامش، صفا و صمیمت که کرامت انسان در آن تأمین شود و همۀ اعضایش در مسیر رشد مادی و معنوی به دور از خطا و لغزش گام بر میدارند.
یکی از نیازهای فطری انسان برخورداری از امنیت و آرامش است. برخورداری از آرامش و امنیت الفبای جامعه جهانی و آرمانی است که خداوند به آن وعده داده است و می فرماید:خداوند به آنان که از میان شما ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند. وعده داده است که آنان را در زمین خلافت ( و جانشینی خود) دهد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند به خلافت زمین رسانید و دین آنان را که برایشان پسندیده است بر همۀ ادیان چیره بگرداند و حتماً به دنبال خوف و هراسشان، ایمنی بیاورد. [xx]
عدالت از شاخصه هایی است که در مباحث گوناگون همچون سیاست، اقتصاد، اجتماع و حقوق مطرح می شود. عدالت از یک سو به عنوان فلسفۀ تشکیل حکومت دینی مورد توجه قرار
می گیرد و از سوی دیگر شاخصۀ توزیع بهره برداری مردم از نعمت ها و امکانات، و مبنای قانون گذاری و شاخص ارتباط و تعامل مردم با یکدیگر می باشد. از دیدگاه اسلام نظام تکوین بر پایۀ قسط و عدل استوار بوده و نظام تشریع نیز عادلانه است.
در تفکر اسلامی، همه مردم بندگان خدایند و برترین آنها کسی است که بیش از همه به دیگران احسان کند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید : مردم ، نان خور خدایند پس محبوب ترین مردم نزد خدای عزیز و بلند مرتبه کسی است که به نان خوران خدا سود رساند. »[xxiv]
« آیا جزای نیکی جز نیکی ( چیز دیگری ) است؟ [xxx]»
از دیگر ویژگی های جامعۀ شایسته ایمانی، مودّت، برادری ورحمت است و بر همین اساس قرآن همۀ مؤمنان را با هم بردار می داند : « بی تردید مؤمنان برادر یکدیگرند».[xxxi]
آنچه گذشت، اهداف متوسط جامعۀ مطلوب اسلامی است که می توان آنرا مقدمۀ اهداف والاتر به شمار آورد. هدف نهایی، عبادت پیراستۀ از شرک است که خداوند آن را در عبارتی به صورت انحصار چنین بیان داشته است:
« جن و انس را جز برای عبادت کردن خودم، نیافریدم[xxxv]. »
به عبارت دیگر، اهدافی همچون مودت، عدالت، احسان و امنیت مقدمۀ خدا محوری و عبادت خالصانۀ خداست وگرنه جامعۀ برخوردار از نعمت های مادی و تهی از شکر و ذکر خدا نامطلوب و سزاوار عذاب الهی است: « و خداوند مثل شهری را نمونه آورد که در آن امنیت اطمینان بخش حکم فرما بود و از هر جانب روزی فراوان به آنها می رسید تا آ نکه اهل آن شعر نعمت خدا را کفر ورزیدند و خدا هم به دلیل کاری که انجام می دادند لباس گرسنگی و بیمناکی را به آنها پوشانید.»[xxxvi]
امام صادق(ع) در بیانی نورانی ضمن فراخوانی شیعیان به انتظار، یاران حضرت قائم (عج) را منتظران راستین و آراسته به اعمال نیک براساس پرهیزکاری و محاسن اخلاق دانسته و می فرماید: هر کس شاد می شود که از اصحاب و یاوران قائم باشد، باید که در انتظار به سر برد و از روی تقوا او پرهیزگاری و محاسن اخلاق عمل نماید در حالیکه منتظر است. [xxxvii]
اصول اساسی جهت تحقق جامعۀ منتظر
برای آماده سازی جامعه جهت تحقق امر ظهور باید به اصول و مبانی اساسی چنگ بزنیم از جمله :
از آنجا که خانواده می تواند نقطۀ آغازین هر صلاح یا فساد باشد و اجتماع از ترکیب خانواده ها پدید می آید، به همین دلیل اسلام نیز بیش ترین توجه خود را به خانواده معطوف داشته است.
خداوند برای تحقق این اصل مهم اجتماعی شرایط ویژه ای وضع کرده است که برخی از آنها عبارتند از :
جامعه بریده از نیایش و پرستش همچون ذره ای پرتاب شده در جهان بی انتهاست: که در محاصرۀ موج های بنیان کن پوچی و آشفتگی قرار می گیردو افرادش سرانجامی جز خواری و سرنگونی در دوزخ ندارند خداوند متعال می فرماید: « به راستی کسانی که از عبادت و پرستش من متکبرانه استنکاف می ورزند با خواری و پستی به جهنم وارد خواهند شد. »[lii]
امر به معروف و نهی از منکر دو اصل مهمی است که اجرای قوانین فردی و اجتماعی و سلامتی جامعه را ضمانت می کند. در دیدگاه اسلام هر فرد همان گونه که مسئول اعمال خویش است، در برابر سلامت جامعه نیز مسئول شناخته می شود. قرآن د رتوصیف جامعه ایمانی می فرماید: « زنان و مردان مؤمن، برخی از آنان ولی و سرپرست برخی هستند، به معروف و نیکی وا می دارند و از زشتی باز می دارند»[liii].
زیباترین نمایۀ جامعه جهانی اسلام، حالتی است که در آن هر فرد یا خانواده خودکفا بوده، از توان تأمین کریمانۀ نیازهای ضروری خویش برخوردار باشد. اعتدال اقتصادی از ضروریات دین و عبادت های مهم به حساب می آید و نه تنها موجب پاکی و وارستگی فرد می شود بلکه داروی بسیار مؤثر در پاک سازی جامعه و دفع آفاتی چون فقر و بیکاری است بدین سبب قرآن کریم تأمین نیاز تهی دستان و ناتوانان را یکی از مصارف زکات و خمس می داند: « منحصراً صدقه ها(خمس، زکات و ...)برای نیازمندان، مسکینان و ... است که از جانب خدا( بر شما) واجب گشته است. [lv]»
از دیگر راهکارهای اسلام برای سلامت جامعه و اعتماد متقابل مردم به یکدیگر در جهت تحقق جامعه جهانی اسلام ، تحریم اعمالی است که پاکی و سلامتی جامعه را به خطر می افکند. اسلام از یک سو با تحریم ا عمالی همچون دروغ، غیبت، تهمت، قمار، سرقت و مقرر کردن کیفر برای برخی از آنها حد و مرزی برای رفتارهای اجتماعی قرارداده و از سوی دیگر، افشای گناهانی را که سبب دریده شدن پردۀ عفت عمومی می شود جرم دانسته است:
اسلام، تعلیم وتزکیه را در صدر برنامه های خود قرار داده است، به گونه ای که از همان آغاز نزول وحی، آنرا از وظایف اصلی و حتمی پیامبر(ص) به حساب آورد:« او خدایی است که در میان مردم امی و بی سواد پیامبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات خدا را تلاوت کند، او مردم را پاک و تزکیه می کند و کتاب( شریعت) و حکمت الهی را به آنان یاد می دهد، هر چند پیش از این در جهالت و گمراهی آشکار بودند.» [lviii]
برای تحقق جامعه مطلوب و جهانی اسلام، تعاون و همکاری گروهی به عنوان یکی از اصول و راه کارهای مهم مطرح می شود، خداوند متعال در قرآن می فرماید: « بر نیکی و پرهیزکاری یکدیگر را یاری کنید و با همدیگر همکاری کنید.[lxi]»
زمینه های اجتماعی و فرهنگی تحقق ظهور
انسان که برای رسیدن سعادت و خوشبختی به هر دری زده و هر راهی را پیش رو گرفته، ولی هر چه بیشتر تلاش کرده، بسته بودن درها و بن بست بودن راه ها برایش یقینی تر گشته است، اشتیاق به برپایی حکومت منجی موعود علیه السلام
ادامه مطلب
ادامه مطلب
گویی از خواب قرون برخاستم
زندگی گم کرده دنیای قدیم
نیست یک خشتی که عهدی نو کنم
خواب و بیداری چه کابوسی عبوس!
آشنایان رفته اند
داغ یک دنیا عزیز
وای! وحشت میکنم
مومیایی زنده بود
چشمهایی گود رفته
شاید از اهرام مصر
شکل یک فرعون و بخت النصر یا یک همچو چیز
با شنل پوسیده خود ارث اعصار و قرون
سرد و سنگین می رود .
در میان چهره های مشمئز.
گیج و گول و آج و واج.
راه خود گم میکند
راه خود را بیخودی کج میکنم
می دوم در کوچه ها پس کوچه ها
شاید آنجا ها که منزل داشتم
ها همانجاهاست کز من چیزها جا مانده است
کو؟ کجاست؟
گیج گیجی میخورم راهم دهید
آرزوها عشقها گم کرده ام
می روم دنبال آن گمگشته ها
سایه ها از دور و بر در می روند
یادگارانی که شاید می شناسندم ز دور
آدمکهایی که تند فرز غایب می شوند
جای پاشان از دز و دیوار بالا میرود
سر صدا ها بیخ گوشی پچ پچ و گیج و گنگ
بی صفتها گور خود گم می کنند
شاید آنها هم خجالت می کشند
سر بزیر افکنده ام
از مروت دور نیست
شاید آنها هم چو من از گور بیرمن آمدند
باید از محشر گذشت
این لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست
گوهر روشن دل از کان جهانی دیگر است
ارث بابا کوره قسمت کرده اند
آّب و رنگ من یکی برداشته
چشم و ابرویم بدست دیگری است
آن یکی پهلو قلمبیده ! چه خوب
شاید او هم کلیه های من ؟ صحیح !
ساز و چنگم در کجا افتاده اند ؟
این یکی ناچار می ماند زمین
کنده سنگین ! که زورش می رسد
این که رد شد آن رفیق من نبود ؟
از قد و بالا که دیدم عین اوست
پس چطور ؟
او مرا دید و به این سردی گذشت؟
ها_ بگو
این یکی هم مال او کش رفته است
باز کوه بی زبان ور میزند
با که میگوید سخن ؟ با من که نیست
گنگ مجنون لال بازی در نیار
من دگر گوشم بدهکار تو نیست
باز هالو را مترجم لازم است
من که شاعر نیستم
گو بگوید هر که میفهمد زبان راز را
دختره با برق چشمان سیاه
یکه خوردم راستی
عین آن یاروی هفده قرن پیش
آنکه در تابوت قیصرها غنود
ها_ صدایش در نیار این هم بله
سرمه دان آن یکی دزدیده است
عذر می خواهم پری
من نمیگنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند
روی جنگلها نمی آیم فرود
شاخ زلفی گو مباش
آب دریا ها کفاف تشنه این درد نیست
بره هایت میدوند
جوی باریک عزیزم راه خود گیر و برو
هر دم اندازد بکول ابلهی
کهنه انبانی پر از بازیچه دارد این فلک
با ابله زیر بار
خنده میگیرد مرا
عین آنهایی که وقتی بار دوش بنده بود
حاصل آن پشت ریش و ناگهان خر غلط گور
خنده ام گیرد بگو یا گریه ام زین سر نوشت
داده های خود یکایک پس گرفت
عادتم داد و خمارم کرد و تریاكم نداد
لوله ها را باز کرده جمع و جور
می زند زیر بغل
باز آوردی که چه؟
پس نمی گیرم برو
ناز زنهایی که می گفتند دنیا مرد نیست
قهوه خانه سوت و کور
زانوی سکو گرفته در بغل
در خمار مزمن خود چرتکی
پنجره خمیازه کش
در خمار یک غزل یک پنجه ساز
چشم کاشی های ابلق خوابناک:
از شکاف در به هر جان کندنی است
باز چشمک می زند
یک درخت بید مجنون سر بزیر
زل زده در جوی آب اندیشه ناک
آشنای من نهان در بیخ و کنج سایه ها
باز میخواند مرا
یک صدای التماس آمیز گاهی خشمگین.
من چه میخواهی بگویم؟ یک نگاه
یک نگاه دردمند
آرزوی زنده کن من مرده ام
در تقلای فرار و کنجکاو
هر کجا سر می کنم زندان و قفل
هی زمین در زیر پا و آسمان بالای سر
این عقاب خشمناک سر نوشت.
در سکوت نیمشب گاهی سحر
یک پل اسرار رنگ آمیز و محو
بر فراز کوههای سرد و سنگین بسته اند
ماه از آنجا میرود
راه زیبای جهان آرزو
آه ! آه!
صخره های تیز وحشی بسته راه
این شنل پوسیده خواهد گیر کرد
بال پر می سازم از این پاره ها
یک شب مهتاب از این تنگنای
برفراز کوهها پر می زنم
می گذارم میروم
ناله خود می برم
دردسر کم می کنم
مهلت زندانین برزخ است
باز هم آزادی صد سال عمر
منعکس
میله ها از هم درید و سیل باغ وحش ریخت
امتحان آخری خود آیت وقتی عظیم
عمر دنیا هم به پایان میرسد
جن برون فرمود از درگاه دولت انس را
دست در دست نفاق
پای ایمان در دل کفر و نفاق آید میان
جنگهای پرده پوشی منفجر خواهد شدن
می رسند افرشتگان
آشیان در مغز انسان میکنند
تیغ کین خار ندامت می شود
خشم وجدان التهاب دوزخ افروزد بجان
اتصال سیم برقش با عذاب جاودان
زنگ محشر می شکافد نعره ها و ناله ها
پر ده پایان فرود
یک سکوت هولناک و یک تکان
کفه ها بالا و پایین میروند
سرنوشتی مهر و موم
باز می گردم به گور
می شکافم وحشت غاری عظیم
شانه هایم در فشار تنگنا و تیرگی است
یک ستاره کوره سوسو میزند آن بیخها
روزن عشق و امید
چشمهایی خیره میپاید مرا
غرش تمساح می آید به گوش
کبر فرعونی و سحر سامری است
دست موسی و محمد با من است
می رویم وعده آنجا که با هم روز و شب را آشتی است
صبح چندان دور نیست...
اشعاری از شهریار
&&&&&
گاه نمیدانم چه پیامی را بهانه کنم تا از حال آنکه روحم با اوست آگاه شوم ،
&&&&&
دل ، این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند !
&&&&&
عزیزتر از جانم ، آسمان باش تا عمری برای دیدنت سر به هوا باشم .
&&&&&
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است ، همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست .
&&&&&
نیمکت با هم بودنمان تنهاست ، من دل نشستن ندارم ، تو دلیل نشستن باش !
&&&&&
من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .
&&&&&
میخواهمت چنانکه شب خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را / حتی اگر نباشی می آفرینمت / چنانکه التهاب بیابان سراب را .
&&&&&
دلتنگم ، مثل مادری بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش رو بگیره .
&&&&&
همیشه حرارت لازم نیست...
گاهی از سردی یک نگاه،می توان آتش گرفت..
&&&&&
سکوت من هیچگاه نشانه رضایتم نبود .. من اگر راضی باشم ، شادم و میخندم .. سکوت نمی کنم ..!
&&&&&
بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
&&&&&
به ﺳـــﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻧــــﺎﻳﻲ ﮐـــﻪ ﻫـــﻢ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻥ ﻫــــﻢ ﻣﻌـــــﺮﻓﺖ
ﺍﻣــّــﺎ ﮐﺴﻲ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ
&&&&&
چه بی تابانه می خواهمت ، ای که دوریت آزمون سخت زنده به گوری است
&&&&&
آهسته گفت:"خدانگهدارت"
در را بست و رفت....
آدمهاچه راحت،مسئولیت خودشان رابه گردن"خدا"می اندازند....
&&&&&
خدایا....دستانی را در دستانم قرارده که پاهایش با دیگری پیش نرود
&&&&&
از درد دوست نداشتن هایت گفتم!
خیانت راتجویز کردند....
گویا این آسانترین راه عاشقی است!!
&&&&&
مگر با باد نسبتی داری؟
چقدر شبیه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت....
&&&&&
شیرین تر از عسل هم میتوان افرید،اما به شرطی که من آن زنبور سرباز دلباخته باشم و تو تنها گلی که نصیب من شده است
&&&&&
دلتنگ که شدی بیاپیش من
بیاپیش من کمی غصه هست باهم میخوریم
کمک به رقبا
یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقهمند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته عجیب و جالبی روبرو شدند....
جذابیت
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :
- اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند.
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا !
و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :
- برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :
- من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست

روزی مردی خواب عجیبی دید
دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند
و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند
باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید:
شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد
گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت
می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید:
شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:
اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.
با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده
باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر. . .
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم ، استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد، استاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد.
حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري جسارتا" گفت : دست تان بي حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ درعوض من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت : دقيقا" مشکلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد. اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است. اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد، برآييد.
دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري زندگي همين است.
.: Weblog Themes By Pichak :.
